تبليغاتX
کوچه ی شهر دلم } } catch( e) { } if ( intCount==-1) strResult="آرشيو نظرات"; if ( intCount==0) strResult="نظر "; if ( intCount==1) strResult="يک نظر"; if ( intCount>1) strResult=intCount + " نظر" ; strUrl="http://www.blogfa.com/Comments.aspx?blogid=" +strBlogId + "&postid=" + lngPostid + "&timezone=" + intTimeZone ; strResult ="" + strResult + " " ; document.write ( strResult ) ;}
شب یلدا ، دردانه شب ایرانی
 

 

شب یلدا ، دردانه شب ایرانی ، شب زایش مهر و میترا ، شب پیروزی فرشته خوبی بر بدی ، به درازی روز هجران و به سیاهی گیسوی یار ، از راه می رسد .

شبی که مهر سوار بر گردونه زرین خویش با چهار اسب سپید ، ایرانیان را به جشن این شب فرا می خواند و مهربان مردمان این دیار با شعله های گرم آتش ، غزل های پر شور حافظ و با سرخ دانه های انار به جشن مینشینند و آن را شادمانه به تیغ گرم و درخشان خورشید صبح می سپارند

 

یلداتون گرامی

                                                                   

|+|نوشته شده در Mon 21 Dec 2009 ساعت 6:13 PM توسط یه غریبه |

 

روز دانشجو گرامی

 

 

|+|نوشته شده در Mon 7 Dec 2009 ساعت 9:30 PM توسط یه غریبه

|+|نوشته شده در Mon 7 Dec 2009 ساعت 9:28 PM توسط یه غریبه

«اگر اجباری كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همان‌جایی كه بیست و دو سال پیش، « آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیكسون» قربانی كردند! این سه یار دبستانی كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند - همچون دیگران - كوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند. از آن سال، چندین دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما این سه تن ماندند تا هر كه را می آید، بیاموزند، هركه را می‌رود، سفارش كنند. آنها هرگز نمیروند، همیشه خواهند ماند، آنها «شهید» ند. این «سه قطره خون» كه بر چهره ی دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكی می توانستم این سه آذر اهورائی را با تن خاكستر شده ام بپوشانم، تا در این سموم كه می وزد، نفسرند! اما نه، باید زنده بمانم و این سه آتش را در سینه نگاه دارم.»

 دكتر شریعتی‏

از کتاب : با مخاطب های آشنا

|+|نوشته شده در Mon 7 Dec 2009 ساعت 9:22 PM توسط یه غریبه |
تولد دکتر شریعتی گرامی
خدایا:

شیعه کیست؟ سنی کیست؟

مرزهای درست هرکدام ، کدام است؟

من آرزو می کنم که روزی سطح شعور و شناخت مذهبی ، در این تنها کشور شیعه جهان ، به جایی برسد که سخنگوی رسمی مذهب ما‌ «فاطمه» را آنچنان که سلیمان کتانی - طبیب مسیحی - شناسانده است، و «علی» را آنچنان که دکتر جورج جرداق - طبیب مسیحی - توصیف میکند و «اهل بیت» را آنچنان که ماسینیون کاتولیک تحقیق کرده است و «ابوذر غفاری» را آنچنان که جودة السحار نوشته است و حتی «قرآن» را آنچنان که بلاشر - کشیش رسمی کلیسا - ترجمه نموده است و «پیغمبر» را آنچنان که ردنسن - محقق یهودی - میبیند، بفهمد و ملت شیعه و محبان اهل بیت و متولیان رسمی ولایت و مدعیان مذهب حقه جعفری روزی بتوانند به ترجمه آثار این کفار رسمی!! توفیق یابند.

خدایا این مردم شیعه اند ، شیعه علی ، تنها پیروان اهل بیت ، تنها ملتی که حق را تشخیص داده اند و چهره پرشکوه علی را و عظمت های خاندان علی را یافته اند؟؟

و دکتر بنت الشاطی ، استاد دانشگاه و نویسنده توانایی ، که قلمش و عمرش همه در خدمت زنان اهل بیت ، که میگفت:(من در این خانه زندگی میکنم )، سنی است؟

و بلاشر که روحانی رسمی مسیحیت بود و چهل سال در تحقیق و ترجمه قرآن رنج برد و بر روی آیات کور شد کافر است؟

و ماسینیون که دریایی از دانش بود و ۲۷ سال تمام در زندگی سلمان، نخستین بنیانگذار تاریخ شیعه در ایران، غرق شد و هرگاه از فاطمه ، از عرفان اسلامی و از سلمان سخن میگفت ، سراپا مشتعل میشد کافر است؟

خدایا:

به من بگو ، تو خود چگونه میبینی؟ چگونه قضاوت میکنی؟  

آیا عشق ورزیدن به اسمها تشیع است؟ یا شناخت مسمی ها ؟؟

 

 «دکتر علی شریعتی» 

(نیایش )

|+|نوشته شده در Mon 23 Nov 2009 ساعت 9:6 PM توسط یه غریبه |
به مناسبت تولد دکتر شریعتی
خداوند!

به علمای ما مسئولیت و به عوام ما علمو به مومنان ما روشناییو به روشنفکران ما ایمان

و به متعصبین ما فهمو به فهمیدگان ما تعصبو به زنان ما شعورو به مردان ما شرف

و به پیران ما آگاهیو به جوانان ما اصالتو به اساتید ما عقیدهو به دانشجویان ما نیز عقیدهو به خفتگان ما بیداریو به دینداران ما دینو به نویسندگان ما تعهدو به هنرمندان ما درد

و به شاعران ما شعورو به محققان ما هدفو به نومیدان ما امیدو به ضعیفان ما نیروو به محافظه کاران ما گشتاخی

و به نشستگان ما قیامو به راکدان ما تکانو به مردگان ما حیاتو به کوران ما نگاه

و به خاموشان ما فریادو به مسلمانان ما قرآنو به شیعیان ما علی(ع)

و به فرقه های ما وحدتو به حسودان ما شفاو به خودبینان ما انصاف

و به فحاشان ما ادبو به مجاهدان ما صبرو به مردم ما خودآگاهی

و به همه ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداکاریو شایستگی نجات و عزت

                                      ببخش

|+|نوشته شده در Mon 23 Nov 2009 ساعت 8:42 PM توسط یه غریبه |
امروز روز تولد کاپیتان دوست داشتنی ماست،

|+|نوشته شده در Tue 10 Nov 2009 ساعت 11:27 AM توسط یه غریبه |
صبـــــــــــــر و امیـــــــــــــــد!

هر نعمتی به همان سرعت که به دست می آید، از دست می رود، پس اگر خدا تو را به بلایی مبتلا کرد،
سرنوشت را با صبر و وقار بپذیر.

خشمگین مشو و ناشکری نکن. و به یاد داشته باش که خدا هرگز بیشتر از حد تحمل تو، بار بر دوشت نمی گذارد.

اگر قلبت مجروح شد، همان کن که با چشم بیمار می کنی:

به آن دست نزن و آن را بیشتر رنجه نکن.

بیماری قلب و جان تنها دو دارو دارد:

صبـــــــــــــر و امیـــــــــــــــد!

|+|نوشته شده در Wed 2 Sep 2009 ساعت 10:53 AM توسط یه غریبه |
|+|نوشته شده در Mon 3 Aug 2009 ساعت 11:5 AM توسط یه غریبه |
|+|نوشته شده در Mon 3 Aug 2009 ساعت 11:5 AM توسط یه غریبه |
MY DEAR ALEX

|+|نوشته شده در Mon 20 Oct 2008 ساعت 8:33 PM توسط یه غریبه
جمعه..
 

توی قاب خیس این پنجره‌ها
عکسی از جمعه‌ی غم‌گین می‌بینم،
چه سياه ئه به تن‌اش رخت عزا!
تو چشاش ابرای سنگین می‌بینم.

داره از ابر سیا خون می‌چکه!
جمعه‌ها خون جای بارون می‌چکه!

۱۳ مهر سالروز درگذشت فریدون فروغی گرامی باد

 

|+|نوشته شده در Sat 4 Oct 2008 ساعت 5:8 PM توسط یه غریبه |
رویای من...
|+|نوشته شده در Sat 4 Oct 2008 ساعت 4:51 PM توسط یه غریبه
شکسته همچون دل

 

|+|نوشته شده در Sat 4 Oct 2008 ساعت 4:42 PM توسط یه غریبه |
سکوت کن

سکوت کن

ايرج جنتي عطايي

سکوت کن!
سکوت کن  به ياد آنکه در سپيده جان سپرد
سکوت کن!
              سکوت کن به ياد آنکه با اميد                                                                  سکوت کن به ياد خشم آن هميشه سر بلند
                             سکوت کن به ياد آنکه عاشقانه زخم خورد
                                             

                             تو از سکوت اگر ، اگر به خشم می رسی سکوت کن 
                             اگر به خشم می رسی سکوت کن

|+|نوشته شده در Sat 4 Oct 2008 ساعت 4:34 PM توسط یه غریبه

آخرين نامه (آدمک)

سروده‏ي علي فريد

با آواي سياوش قميشي (آلبوم نقاب)
 

خوابيدي بدون لالايي و قصه
بگير آسوده بخواب بي درد و غصه
ديگه کابوس زمستون نمی‌بيني
توي خواب گلاي حسرت نمی‌چيني
ديگه خورشيد چهرت رو نمی‌سوزونه
جاي سيلی‌هاي باد روش نمی‌مونه
ديگه بيدار نمي شي با نگروني
يا با ترديد که بري يا که بموني
رفتي و آدمکا رو جا گذاشتي
قانون جنگل رو زير پا گذاشتي
اينجا قهرن سينه ها با مهربوني
تو تو جنگل نمی‌تونستي بموني
دلت رو بردي با خود به جاي ديگه
اونجا که خدا برات لالايي ميگه
می‌دونم می‌بينمت يه روز دوباره
توي دنيايي که آدمک نداره.

 

|+|نوشته شده در Sat 4 Oct 2008 ساعت 4:32 PM توسط یه غریبه

ياران

سروده ي : ايرج جنتي عطايي
آهنگ : فريدون فروغي
اجرا : 1353،

سايه يه حادثه که يه عمره با منه
توي شهر آهني داره خردم ميکنه
رو تموم لحظه هام چتر سايه ي سياس
خون وحشت تو رگه خسته ثانيه هاس
اما ههم وحشت من گوش بده
تپش فاجعه با قلب منه
دستتو به من بده که حس کنيم
لحظه بزرگ فرياد زدنه
اگه بي صدا و تن خسته دارم جون مي کنم
بغض کينه تو صدامه يه روزي داد مي زنم
پر سيمرغي به کارم نمياد قصه نگو
من خودم خودم بايد طلسم ديوو بشکنم
تن به سايه نميدم من پر از روشني ام
گوش بده معصوم من من پر از گفتني ام
يه شبِ شرجي گرم توي گوش کوچه ها
مي پيچه صداي من که بيا بيا بيا
خورشيد بزرگ قلب سرخ من
مسلخ پاک تمام سايه هاست
شب پر سايه هراسي نداره
وقتي که کوره ي خورشيد مال ماست
تن به سايه نميدم من پر از روشني ام
گوش بده معصوم من من پر از گفتني ام
يه شبِ شرجي گرم توي گوش کوچه ها
مي پيچه صداي من که بيا بيا بيا

|+|نوشته شده در Mon 29 Sep 2008 ساعت 2:18 PM توسط یه غریبه
بگوييد...
بگوييد بر گورم بنويسند:

زندگي را دوست داشت
ولي آن را نشناخت
مهربان بود
ولي مهر نورزيد.
             طبيعت را دوست داشت
             ولي از آن لذت نبرد.
             در آبگير قلبش جنب و جوش بود
             ولي كسي بدان راه نيافت.
                         در زندگي احساس تنهايي مي نمود
                         ولي هرگز دل به كسي نداد.


خلاصه بنويسيد:
زنده بودن را براي زندگي دوست داشت
نه زندگي را براي زنده بودن
.

|+|نوشته شده در Mon 29 Sep 2008 ساعت 2:13 PM توسط یه غریبه |
در انتظار غروب...

  

|+|نوشته شده در Mon 29 Sep 2008 ساعت 1:33 PM توسط یه غریبه
من دیگر ناله نمی کنم

من دیگر ناله نمی کنم

 

نه...

من دیگر ناله نمی کنم ، قرنها نالیدن بس است

می خواهم فریاد بزنم!

 

اما اگر نتوانستم سکوت می کنم

خاموش بودن بهتر از نالیدن است ...

 

-----------------------------

به من بگو نگو ، نمی گویم؛

اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم

من می فهمم!!

« دکتر علی شریعتی »

|+|نوشته شده در Thu 19 Jun 2008 ساعت 11:36 PM توسط یه غریبه |

آخرین نوشته ها
شب یلدا ، دردانه شب ایرانی



تولد دکتر شریعتی گرامی
به مناسبت تولد دکتر شریعتی
امروز روز تولد کاپیتان دوست داشتنی ماست،
صبـــــــــــــر و امیـــــــــــــــد!


Powered By BLOGFA - Designed by قالب ساز